ميرزا شمس بخارايى
45
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
فرمانبردار دولت بريتانيا مىساختند . « 1 » اوضاع ايران در دوران عبيد اللّه خان پس از مرگ شاه عبّاس ثانى ، ايران بتدريج به سوى انحطاط پيش مىرفت و در روزگار شاه حسين صفوى ( 1135 - 1105 ه . ق / 1722 - 1693 م ) ديگر از هر جهت دچار ضعف و تباهى شده بود . شاه حسين مردى بسيار ضعيف ، متعصب و بىكفايت بود . او از راه مدارا با اهل مذاهب ديگر - كه شيوهء پيشينيان او بود - دور شد و موجب اختلافات و درگيريهاى خونين مذهبى گرديد كه سرانجام به فروپاشى دولت صفوى منجر گرديد . چنان كه دولت خان سدوزايى ، كلانتر قبيله ابدالى ، كه از دودمان سدوخان و از كارگزاران دولت صفوى بود ، با تكيه بر قدرت قبيلهء خود از اطلاعت والى صفوى در قندهار سر باز زد و اوضاع در آن ناحيه آشفته شد . دربار اصفهان تصميم گرفت تا براى سركوبى دولت خان ، حكمرانى سختگير و قاطع در قندهار تعيين كند . آنان يك تن گرجى نو مسلمان به نام گئوركى و ختنك - مشهور به گرگين - را كه به سنگدلى معروف بود ، براى اين كار برگزيدند . عملكرد گرگين ، مردم قندهار را بر انگيخت و پيرامون ميراويس خان جمع شدند . به گفتهء خافى خان : « مير اويس خان كه از جملهء نوكران معتمد صاحب رأى گرگين خان بود و بند و بست يك دروازهء قلعه نيز تعلق به او داشت . تا آنكه روزى مير اويس ، گرگين خان را به حيله و تزوير براى بند و بست كمرگاه و پايين قلعه بر آورد . و به هر مكر و تدبير كه دانست روز به آخر رسانده ، تكليف ضيافت نمود . چنان بند و بست به كار برد كه اصلا خبر كشته شدن گرگين خان به قلعه نرسيد و همان شب مراجعت به قلعه نموده ، كوس سوارى نواخته . . . مصلحة خطبه به نام قطب الدّين بهادر شاه ( 1124 - 1119 ه . ق / 1712 - 1707 م ) پادشاه براى رفع بد نامى و استحكام بند و بست خوانده ، كليد طلائى تسخير قلعه مع عرضداشت مشتمل بر استدعاى منصب پنج هزارى به نام خود و محمود خان نام پسر و برادر و اقوام ، و سند قلعهدارى به حضور روانه ساخت .
--> ( 1 ) . تاريخ نوين هند / 6 - 12 ؛ تاريخ هند / 185 - 193 .